عضویت

تاریخ ایران

                                                                      تاریخ ایران 

روزگاران ایران نگاه دیگری به تاریخ این سرزمین است – از اغاز تا امروز. در این نگاه تازه، دور نمای گذشته کوتاه و گذرنده است اما سرسری وشتابکارانه نیست. تاریخ هرگز تکرار نمی شودچرا که تکرار آن در معنی بازگشت زمان های سپری شده وتمام لوازم و تعلقات آن خواهد بود اما انسان که به تعبیر قرآن کریم ظلوم جهول است همواره دوست دارد هرراه حل را – وگرچند به بن بست رسیده باشد –دوباره تجربه کند.چیزی که توالی رویدادهای عالم به انسان می آموزد تحول دایم وبی وقفه ی احوال عالم است که تدریج لازمه ی تاثیر متقابل عوامل واسباب آن است . این تحول انسان را به سوی کمال ممکن انسانی رهبری می کند ودر عین حال به وی می آموزد که حیات عرصه ی تکامل در جهت انسانیت واقعی است. در تاریخ که خود آن تکرار پذیر نیست اگر چیزی هست که گه گاه تکرار می شودهمین غلط پنداری ناشی از غرور و غفلت انسان هاست و آنکس می تواند صورت آینده را در آینه ی گذشته ببیند که ازین غفلت ها در امان باشد. ذهنیات ایرانی که نگرش ازدرون ودریافت شهودی رویدادهای تاریخ ایران بدون توجه به آن ممکن نیست در واقع حاصل تجربه های تاریخی ودریافت ناشی از واقعیت هاست وتاریخ ایران اگر آن را منعکس نکند هر گز به تفسیر رویدادها وادراک معنی و جهت آنها دست نخواهد یافت.
۱٫ گذرگاه حوادث
موضع میانه ای که فلات ایران در بین سرزمین های آسیای مرکزی و آسیای صغیر دارند، واقع شدنش بین دره ی سند ودره ی سند ودره ی فرات ؛ اینکه در ماورای شمالیش – دریای خزر-با دنیای اسلاو، دنیای تاتار، ودنیای اقوام سکایی، ودر فراسوی دریای جنوب- خلیج فارس ودریای عمان- با دنیای هند ودنیای عرب مربوط می شود؛ اینکه بلندی های غربی آن در امتداد زاگرس آن را از شمال با جبال قفقاز و آرارات ، خاستگاه های دجله وفرات آن را با اراضی شرقی آسیای صغیر، دره ی فرات آن را با سوریه و سرزمین کنعان و جلگه خوزستان آن را با دنیای بین النهرین متصل می کندو این گذرگاه حوادث را رقم میزندو نقش ووظیفه ی ایران را برای حفظ هویت خویش، در ایجاد وتعادل بین فشارهای دایم ودر هجوم های مستمری که در شرق و غرب و شمال و جنوب به آن وارد می شده است معلوم می کند .
این هجوم ها وفشارها، در طرز توزیع جمعیت، در نحوه ی به وجود آمدن شهرها ودیه های اطراف ودر شکل شبکه بندی راه های بزرگ و کوچک ، در سراسر این سرزمین تاثیر می بخشد وجمیع این احوال را تابع ضرورت می سازد.استمرار شرایط اقلیمی وزمینی، وضرورت جابه جایی عناصر شبانکاره در اطراف فلات دوام معیشت شبانی را در تاریخ فلات به صورت تداوم معیشت کوچ نشینی ایلات در آورده است که این معیشت خاص عشایر وایلات در هر جای فلات که هنوز به عنوان یک ضرورت باقی است شامل تربیت دام واحیانا نوعی کشاورزی ساده با پاره ای از صنایع دستی و…است وارتباط ایلات با شهرهای مجاور راهم که غالبا مبتنی بر نیازهای طرفین وتا حدی تابع قدرت متمرکز ولایات یا حکومت ناحیه بوده است سلوک این عشایررا در امنیت راه ها وتوسعه ارتباطات موثر می سازد.
از طرف دیگر تکرار وتوالی هجوم های دشمن هم که غالبا زندگی در شهروروستا را به حال تعطیل در می آورد وحاصل آن را به تاراج فنا می دهد و قحطی و سختی ناشی از جنگ ، وروی دادن خشکسالی های طولانی که به خاطر محروم کردن زمین از تربیت ومراقبت کشتکارودامدارهمه ی اثار زندگی را در جای جای فلات می سوزاند زندگی در این گذرگاه حوادث را در بسیاری از موارد دشوار وشکننده می کند .
۲٫ دوران مادها
هزاره اول قبل از میلاد هنوز به نیمه خود نرسیده بود که پیروزی طوایف ماد بر دولت آشور، این اقوام آریایی نورسیده در نواحی غرب ایران را به عنوان یک قدرت جهانی در صحنه تاریخ عصر مجال خودنمایی داد.طوایف ماد که از دوسه قرن قبل از عهد هووخشتره تحت فرمان سرکردگان مستقل خویش بودند، درواقع همین پدر هووخشتره با هم متحد کرده بود. اقوام ماد وپارس قبل از آنکه متحد شونددر طی دو سه قرن که از ورود آنها به نواحی فلات می گذشت با اقوام محلی ساکن این نواحی مربوط شده بودند. این که نام این طوایف اولین بار در کتیبه ها والواح آشوری در اوایل قرن نهم قبل از میلاد ذکر شده است ، نشان ان است که ورود آن ها به این بخش از فلات ایران می بایست از ورود آنها به این بخش از فلات ایران صورت گرفته باشذ.در اوایل هزاره ی نخست که طوایف آریایی ماد وپارس –در امتداد دامنه های زاگرس بوجود آمدند بقایای طوایف مختلف بومی ومحلی که قبلا در این مکان مستقر بودند اتحادیه مانای را بوجود آورده بودند . اقوام مانا که آریایایی های تازه وارد از وقتی به حدود جنوب شرقی دریاچه ارومیه رسیدند با آنجا مجاور شدند، در آن ایام مورد تهدید دولت آشور بود .طولی نکشید که در دامنه ی هر کوه یک قبیله آریایی از ماد و پارس سکنی گزید، برای خود دهکده ساخت، برج و قلعه ساخت و سعی کرد با مهاجمان خارجی مثل آشور و رقیبان داخلی مثل مانا کنار بیاید. آنها کم کم به حدود ایلام پیش رفتند و از آنجا به سرزمین های مجاور وارد شدند که پارس و پارسه خوانده می شد.در همین قرن های نخست بود که پادشاهان آشور غلبه ی خود را بر طوایف مادرا بیشتر کردندو در کتیبه های خود از غلبه خود بر این قبایل با لحن حماسی یادکردند.در بین طوایف ماد دیا اکو که قلمرو وسیع وقدرت خانوادگی او وی را خطرناک تر جلوه می داد تبعید گشت. علاوه بر ایجاد سلطنت ماد بنای شهر اکباتان ( هگمتانه ، همدان) را نیز، که به قول وی دیوارقلعه های تو در تو هفتگانه آن هر یک به رنگ یکی از اجزام فلکی بود، به زمان ماد ها نسبت دادند. دولت ماد به همان سرعت که ناگهان بوجود آمد وبالید و به یک امپراطوری وسیع تبدیل شد هم به ناگاه از هم فرو پاشید واز صحنه عالم محو شد.چیز زیادی از آن روزگار یادگار نماندواگر هم می ماند تقلیدهایی از آشور وعیلام بود . سازگاری با طوایف مانای به اواین فرصت را داد که دولتی ایجاد شود که با این طوایف سازگار شود.در بین سایر طوایف اقوام پارس که با آن خویشاوندی هم پیدا کرده بودند ناپار با آن درگیر شده بودند.آخرین فرمانروای قوم، که با وجود امپراطوری وسیع خویش منفور رعایا بود، از طرف آنها مطرود شد- ودولت به مدعی پارسیش رسید که دختر زاده ی خود او بود، ورعایایش اورا بر وی ترجیح داده بودند.دولت ماد چنانچه در افسانه دیااکو آمده است از طرف مردم به خاطر جستجوی عدالت به وجود آمد انقراض آن هم، به خاطر جستجوی عدالت وبه نیروی عدالت بود.
۳٫ طلوع هخامنشیان
سقوط تختگاه ماد بر دست پادشاه قوم پارس، هیچ چیز را در یک امپراطوری حاکم در فلات ایران تغییرنداد. فقط یک خاندان پارسی جای یک خاندان مادی را گرفت.کوروش، فاتح اکباتان، ازجانب مادر نواده ی استیاگ آخرین پادشاه ماد، واز جانب پدر نواده ی هخامنش اولین بنیانگذار فرمانروایی موروثی در بین اقوام پارس بود.انتساب با خاندان دیااکو این کوروش را که بعدا کوروش کبیر نام گرفت ، با انکه از طریق شورش بر آخرین وارث این خاندان، قلمرو ماد به زیر فرمان برده بود در نظر اقوام ماد نه یک پادشاه غاصب ، بلکه یک نجات دهنده مصلح نشان می داد. خاندان هخامنشی از یک طایفه اقوام پارسه – ظاهرا به نام پاسارگادیها- بیرون آمده بود وقبل از نیل به سلطنت، در خاک عیلام سکونت داشت. فاتح همدان که سلطنت خاندان دیااکو را در انجا به پایان رسانیده بود خود از خاندان سلطنتی طوایف پارس و از دودمان سلطنتی هخامنش بود . در دودمان هخامنشی در این زمان از نسل اریار منه – یک قسمت فرعی در قسمتی از سرزمین پارس حکومت داشتکه دست نشانده کوروش سوم بود.وحدت طوایف پارسه که تدریجا به وسیله پادشاهان هخامنشی حاکم بر انشان به سعی پدران کوروش – کوروش سوم فاتح همدان- تحقق یافت، چون به اتمام رسید، پادشاه پارسی ها، برای رهایی از سلطه بین النهرین، نسبت به پادشاه ماد اظهار فرمانبرداری کردو ازدواج کمبوجه پدر کوروش با ماندانا دختر استیاگ، برای هر دو خاندان وثیقه ای برای استقرار دوستی تلقی شد.
کوروش یک الگوی فرمانروایی نوین را که مبتنی بر اخلاق و عدالت و نجابت بود به عالم عرضه کرد.وی تسامح را لازمه ی امپراطوری می دانست و امپراطوری را هم بدون سعی در توسعه محکوم به رکودوزوال می یافت.صفات اخلاقی عالی او موجب شد تا در نزد مورخان و فلاسفه ی یونان به عنوان پادشاهی و سرمشق امپراطوری مورد تحسین واقع شود.در هرجایی که به عنوان فاتح وارد میشد، بر خلاف فاتحان آشوروبابل نسبت به معابداقوام حداکثر تکریم واحترام را نشان می داد.
کوروش بعد از غلبه ی بر ماد وپارس، وحصول اطمینان از جانب مرزهای شرقی فلات ، لشکر کشی به آسیای صغیر را که در آنجا کرزوس پادشاه جدید لیدیه، به خیال تجاوز از حدود مرزهای عهد هووخشتره افتاده بود، ضروری یافت . با سقوط لیدیه، قلمرو کوروش تمام آسیای صغیررادر بر گرفت. با لشکر کشی به بابل کوروش سپاهی انبوه تجهیز کرد. در معبد بابل به رسم پادشاهان بابل خودرا پادشاه جدید بابل خواندومعابد آنها را تزیین کرد. با فتح بابل کوروش وارث تمام قلمرو پادشاهان آشوروبابل شدوالبته سوریه، فلسطین و…به قلمرو او تعلق یافت.بعد از فتح بسیاری از سرزمین ها توسط کوروش برادر جد پدری او داریوش جوان میدان را به دست گرفت وبا تامین سلطنت برای خویش تختی را که از فرزندان کوروش خالی مانده بود را اشغال کرد.


تاریخ ایران

جهت ثبت نام در دوره آموزشی تاریخ ایران بر روی تصویر فوق کلیک نمایید

دوره غیر حضوری است و محتوای الکترونیکی در قالب CD یا DVD به آدرستان ارسال می گردد

پس از پایان گواهی و مدرک معتبر دوره آموزشی تاریخ ایران با قابلیت ترجمه رسمی دریافت می نمایید

مشاوره رایگان: ۰۲۱۲۸۴۲۸۴ و ۰۹۱۳۰۰۰۱۶۸۸ و ۰۹۳۳۰۰۲۲۲۸۴ و ۰۹۳۳۰۰۳۳۲۸۴ و ۰۹۳۳۰۰۸۸۲۸۴ و ۰۹۳۳۰۰۹۹۲۸۴


 
۴٫ هخامنشیان در اوج
فرمانروایی داریوش ، انگونه که از یک روایت بالنسبه قابل اعتماد بر می اید به صورت یک سلطنت فردی به همان گونه که داریوش بوجود آورده بود آغاز شد.داریوش در کتیبه ی خود این سلطنت را به مثابه عطیه ای از جانب خداوند(اهورا مزدا) تلقی میکردوپسرش خشایار شا هم بعد ازاو به فرماندهی رسید. داریوش از اوایل سلطنت خویش با شورشهای متعدد مخالفان وادعاهای در سراسر کشور مواجه گشت.این اغتشاشات که ناظر به تجزیه ی امپراطوری وایجاد دولت های مستقل محلی بوددامنه ی وسیع یافتووحدت کشور را به شدت تهدید کرد.از بخت داریوش ،تمام انها باهم مقارن نبودوداریوش برای فرونشاندنشورشها فرصت داشت. طی یک سالبا این اغتشاش ها درگیری داشت وبا رهبران انها که مدعی سلطنت بودندجنگید.این شورشها در شوش عیلام در پارس ودر پارت بود.در دفع این اشوبها داریوش که گاه خشونت را تا حد قساوت رسانیدوبا این همه در بعضی موارد ولایات شورش زده بیش از یک بار سر یه طغیان برداشتندوگاه خود را به لشکرکشی به ان ولایات رساندند.در رفع این شورشها جنگید ونه پادشاه را که با وی منازعه داشتند را تنبیه نمود.دردفع این شورشها به سرزمین های دوردست غربی که در این مدت ارام مانده بوداز جمله مصرولیدی توجه کرد .حال قلمرو او ازلیبی ومصرتا دره ی سند وفراغنه واز خوارزم و دریای سیاه تا بحر احمر واقیانوس هند امتداد داشت واز جمله غیراز پارس وماد وعیلام و اشورو بابل ، سوریه و فلسطین و فینیقیه ومصرو حبشه ….را شامل می شد.بعد از سفر به مصر وتامین وحدت ملی داریوش از هرگونه جنگ تازه خودداری کرد. احساس وی آن بود که برای پارسیها دوران جنگ به سر آمده است واکنون وقت حفظ وحدت وتمامیت کشور است.اما وی برای ایجاد یک دستگاه اداری منسجم هم فرصت داشت وهم آمادگی ذهنی. اولین اقدام وی در این مورد ایجاد یک امپراطوری بود واو شهر شوش را در ولایت انشان(عیلام سابق)برای این مقصود در نظر گرفت.در انجا وبعد از ان درپرسپولیس(استخر،تخت جمشید)کهمرگز رفت وامدطوایف فارس وسرکردگان آنها بود، کاخها وابنیه ای که وی بنا کرد با پنان تجمل و شکوهی بود که مجرد دیدار آنها در بیننده احساس خشوع ایجاد می کرد.در بنای کاخ نه تنها بهترین مصالح بلکه صنعت و مهارت وزحمت تمام اقوام تابع هم به نشانه ی علاقه به وحدت امپراطوری در بنای آنها دست به هم داده بود.شوش که بین ماد وپارس واقع شده بود وبااین حال جز فاصله از مرزهای ولایات دور عیبی نداشت، برای شاه پارس یک تختگاه امن ودور از دسترس دشمن محسوب مس شد.با انکه تختگاه خانوادگی در واقع پاسارگادبود، پادشاه هنگام اقامت در پارس غالبا در پرسپولیس (تخت جمشید) اقامت داشت.پایتخت تابستانیش هم در اکباتان در ولایات ماد بود اما داریوش در بیشتر مواقع مخصوصا در زمستان ها در شوش ، به سر می برد. قلمرو وسیعی که بوسیله ی داریوش کبیر اداره می شد به ایالات مجزا تقسیم می شد که هر کدام یک شهربان یا والی مستقل داشت با عنوان خشترپ یا ساتراپها. وی برای ساتراپها که اختیارات وسیعی داشتندفرصت آنکه داعیه ی استقلال یا اندیشه تجاوز از قانون را در سر بپروراندپیدا نمی شد.وسعت فوق العاده ی امپراطوری وضرورت حفظ وحدت وتمامیت آن که نظارت دایم در تامین راههای زمینی ودریایی اطراف را الزام می کرد، داریوش را تدریجا به این دغدغه انداخت که بدون ایمنی از جانب اقوام مجاور وغیرتابع ، دشواری بسیار داردوشاید لازم باشد یک لشکرکشی انجام دهد.خود داریوش فرمانده سپاه شد.از انچه که ازین لشکر کشی بر می اید نشان می دهد که سکاها از مشاهده ی سپاه پارس وقدرت وشجاعت انها این درس را باید گرفته باشند که نباید به تحریک یونانیها خود را در خارج از بیابان های مسکونی خویش با سپاه عظیم امپراطوری درگیر کند.داریوش در بازگشت به هند سفر کردوقسمتی از دره ی پنجاب را به تصرف در آورد.در ادامه داریوش شاه بزرگ ناگهان بیمارشدوچندی بعد وفات یافت. با مرگ اوسرکوبی شورشیان مصر که داریوش قبل از فوتش با آن درگیر شده بود بر عهده ی پسر وجانشین خشایار شا ماند.مقبره ی او در نقش رستم تا قرن ها بعد خاطره ی فرمانروایی با شکوه اورا در اذهان زنده نگه داشت.
خشایارشا مقارن جلوس به تخت سلطنت سی و پنج ساله بود وبا آنکه در سال های آخر سلطنت پدرولیعهد واحیانا نایب او محسوب می شدچون تا حدی تربیت یافته ی حرمخانه شده بود، قدرت اراده وخلق وخوی مردانه ی پدر را فاقد بود.وی در آغاز سلطنتش درگیر دو موضوع عمده بود یکی دفع شورش مصروتنبیه آتن ومتحدانش در یونان.اما نظم و انسجام امپراطوری بازمانده از داریوش وقدرت وانضباط سپاه پارسی وی که اقوام متفاوت در آن عادت به همزیستی وهمکاری صمیمانه پیدا کرده بودند هنوز بیش از آن بود که که پادشاه با اشکال عمده ای روبرو شود.دوران پادشاهی خشایار شا عظمت وشکوه داریوش را نداشت .ماجرای عشق نافرجام اووناروایی که وی نسبت به زن برادر وعروس خود داشت وبه ارامش خانواودگیوحیثیت شخصی وی لطمه زد در تاریخ نگاشته شده است.بالاخره با توطیه های حرمخانه که خواجه سرایان وزنانش دست اندر کار ان بودندناگهان وشبانه به طور مرموزی به قتل رسید.
۵٫ هخامنشیان در انحطاط :مرگ خشایارشا دربار هخامنشی در یک سلسله سوءقصدهای جنایت آمیز که در توالی نسل ها شامل برادر کشی و پدر کشی های بی رحمانه بود فرو رفت وهرروز بیش از پیش به انحطاط می گرایید.جانشین وی اردشیرپسرش بود. به هر حالدر اولین اقدام با کشف حقیقت میتریدات خواجه به عنوان قاتل شاه توقیف وشکنجه شدوبازجربسیار کشته شد. اقدام بعدی وی اعزام لشکرکشی به دفع برادرش ویشتاسب بود که ساتراپ بود وسلطنت را حق خود می دانست.در اولین جنگ اردشیر شکست خورداما یک لشکر کشی دیگر پیروزی اورا حتمی کردوتخت وتاج وی استوار ماند.سلطنت چهل ساله ی او چند بار با با شورش های سخت مواجه شد ولی روی هم رفته با صلح گذشتوامپراطوری هخامنشی براثرهمین صلح گرایی به حال رکود وانحطاط افتاد. از شواهد بر می اید که شاه جوان به خاطر طبع ملایم وحالت موقرش محبوب بودولی تاحدی ضعیف النفس بودومخصوصا به شدت تحت نفوذ مادرش وزنش قرار داشت.اردشیر درسال های نخست زندگی در مصر می زیست ولی پس از چندی بابل را تختگاه خود کرد.بنا بر روایات اردشیر در سال هفتم سلطنت خویش به کاهن مصر اجازه دادبا عده ای از یهود بابل برای نظارت در امور معبد به اورشلیم عزیمت کند. درسال بیستم سلطنت نحیما ساقی خود را که از کنار خواجگان حرم ومحبوب خود وی وبعضی زنانش بود دستورداد تا به اورشلیم عزیمت کند. رفتار خوب پادشاه با یهودیان حاکی از محبت شاهانه اش نسبت به این قوم بر می اید .به هر حال سلطنت اردشیر در واقع آغاز انحطاط امپراطوری پارسی بودوفرمانروایی او از فرمانروایی پدرش بهتر بود.خود او با اینکه مرد جنگ نبود اما از تدبیر سیاسی هم بی بهره نبود.پسرش خشایارشای دوم جانشین اوشد. در همان اوایل جلوس خود برادرش اورا کشت ومدت پادشاهی او دوماه کشید. سغدیان پادشاه شد.دوران پادشاهی او هم بسیار کوتاه بود وبعد از او داریوش دوم پادشاه شد.سلطنت اوتقریبایکسره تحت نفوذدر تحت سلطه ونفوذملکه اش پروشات که خواهرودر عین حال زوجه اش بود.داریوش با صرف پول های هنگفت در دربار خویش توانست سپاهی که غالبا چریک های یونان بودندوبرادرش برعلیه داریوش شورانده بود را شکست دهد.اما داریوش یک حالت انقیاد وتسلیمی در برابرزنش داشتودرباروی رادرتمام دوران غرق در جنایت کرده بود.رفته رفته بیکار شد وقدرت جنگی خودش را از دست داد.شورش مصر اولین نشانه های انحطاط روح جنگی را در سپاه داریوش ظاهر کرد.مرگ او بسیار ناگهانی وزود هنگام بودوبعد از او اردشیر دوم تاج سلطنت را بر سر گذاشت.نیایش آناهیتاومیترارا درمعابد رسم کردونام انها را در معابد در کنار کتیبه ها در ردیف اهورا مزدا قرارداد،علاقه شخصی او به این دوایزدحاکی بوداز این مورد که آناهیتا در معبد خویش در پاسارگادجان اورا از سوءقصدبرادرش حفظ کرده بود، ومیترااین برادررا به خاطرپیمان شکنی سزا داده بود.با قتل او اردشیر سوم به پادشاهی رسیددرزمان اوآیین زرتشت رواج پیدا کردودرنواحی شرقی فلات به ترویج تعالیم خویش برخاست. قدیمی ترین منبع موثق درباب تعالیم او بخشی از یسناهای اوستاست که مبنی براین مورد بود که انسان به اختیار دنبال خیر می رودوبه شر می گراید، ومسیول اعمال خویش است. با حمله ی اسکندر دیگر پادشاهی هخامنشیان رو به افول گرایید ودولت جدید سلوکیان پا به عرصه گذاشت .در کل سلطنت پادشاهان هخامنشی مبنی بر استبداد شخصی بود، دقت در اجرای عدالت بسیار اهمیت داشت و آداب ورسوم وتشریفات وجشن بسیار بین اقوام رایج بود.میراث هخامنشی برای تاریخ ایران بسیار پرمایه وعظیم بود وشیوه ی حکومت آنها کامل ترین امپراطوری منسجم در دنیای شرق تلقی می شد.
۶٫ امپراطوری های بعد از هخامنشیان
سلوکیان ترکیبی از هم گسیخته ونیم بند از عناصر واقوام نا متجانس در تحت فرمان سرباز بیگانه بود که با آنچه ایران در طی قرن ها بدان عادت کرده بودتفاوت داشت.او اولین تجربه ی غرب در ایجاد یک مستعمره ی عظیم در شرق بودکه مجرد اعمال خشونت خود می خاست یک استعمار خود کامه بسازدوسرانجام به خاطر سوءرفتار اعمال خویش موجب آن گشته بود که عمر فرمانروایی آنها به سر اید ودولت سلوکی از سرزمین ایران برافتد.
۷٫ اشکانیان واحیای ایران
هنگام افول دولت سلوکیان در سوریه دولت ارشکان در پارت در حد قوچان کنونی بوجود آمد.ارشک با شورش های خود وپیروز شدن موفق شد بین دولت سلوکی درغرب ودولت باختری که در شرق میراث خواراسکندر بودیک دولت ایرانی بوجود آورد.پادشاهان زیادی روی کار آمدنداما اهمیت آن به این بود که اشکانیان بین میراث ماد وپارس وایران شرقی که قلمرو کیان وزادگاه آیین زرتشت بود رابطه برقرار کردند.صورت ملوک الطوایفی آنها در عین حال که پادشاه در راس حکومت قرار داشتدولت ایشان را در حدوحدت بی تمرکزی بالا بردوبه ایالات متحده تبدیل کرد.فرهنگآنها بیشتر تلفیقی بودو سواری، شکاروتیراندازی و…ویژگی حیات آنها بود. در هنر خاصه معماری که به معماری اشکانیان معروف است تبحر داشتند.
۸٫ ساسانیان اتحاد با آتشگاه
بنیانگزار این سلسله اردشیر بابکان بود که در ناحیه ی استخر پارس در دهکده ای به نام تیره بوجود آمد. اردشیر با شکست اشکانیان دولتی بوجود آورد که آیین تازه ، قانون تازه و طرز ادای تازه ای را به دنبال داشت. پسرش شاپورکه تاج پدر را بر سر نهاد یک دوره ی اقتدار طولانی دردولت ساسانیان داشت. نقش های برجسته ای که همراه با کتیبه های شاپور بر صخره های اطراف کازرون ودیگر شهرهای پارس باقی استیادگار این پادشاه است. غرور شاهانه در تمام حرکات وحالات او به نحو بارزی به چشم می خورد.در طول پادشاهی خویش وحدت و تمرکز را در تمام کشور برقرار ساخت وقلمرو سلطنت پارس را بخ یک امپراطوری وسیع تبدیل کرد بهد از او پادشاهان زیادی روی کار امدند از جمله هرمز که جانشین پدر شد .آیین زرتشت دیانت رسمی کشور بود، آتشگاه در همه جا از شهرو ناحبه و دیه تحت نظر هیربدان وموبدان ومحل اجرای مراسم نیایش و تعلیم وتربیت بود به علاوه پادشاهان هرکدام اتش مخصوص خود داشتند که مقارن جلوس آنها بر افروخته می شد وروی سکه هاشان هم علامت آن نقش می بست. هر گونه ضعفی در وجود پادشاهان آنها را از انظار می انداخت ومعروض اهانت یا قتل می ساخت. بودجامعه ی ایرانی در این سه دوره بر سه عامل استوار بود:سلطنت فردی، قدرت بزرگان و سلطه اتشگاه که تاریخ ساسانیان در این دوره دردر تنازع واتحاد بین این عوامل بود. سرانجام دنیای باستانی ایران که از عهد ماد وتا پایان عصر ساسانیان، چهارده قرن رویدادهای پر خطر را از سر گذرانیده بوددین ودولت را با هم به کام فراموشی وفنا سپرد وبا مرگ خسرو پرویز دوران روزگارایران باستان برای همیشه به پایان رسید. ایران باستان به دنیادرس عدالت ودرس قانون و انضباط یاد داد. ایران باستان در تمام گستره ی امپراطوری خویش شبکه ای منظم از پست و چاپاری سریع ودقیق را دارا بود واز همان آغاز پیدایش قدرت تعلیم اخلاقی ارزنده ای به دنیا عرضه کرد که شامل کردارنیک، گفتار نیک واندیشه نیک بودوقربانی خونین واعتقاد بر جادو را در قلمرو خویش منسوخ وممنوع کرد.دنیای باستانی ایران طی عمر گذشته ای که به میراث گذاشته بود برای خود کارنامه ای درخشان داشت.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *