@iranelearn ما را در تلگرام دنبال کنید

شیوانا

قصه ی مردی که می خواست موفق باشد...

1- قصه ی مردی که می خواست موفق باشد...

یه روزی یه مردی رفت پیش شیوانا تا بهش رمز موفقیت توی کار و زندگی رو بده. این مرد خیلی راه رفت و رفت و رفت و رفت و رفت و رفت و رفت اوه تازه هنوزم داره می ره. بازم این مرد خیلی راه رفت و رفت و رفت و رفت تا بالاخره رسید پیش شیوانا. مرد گفت: ای شیوانای عزیز و دوست داشتنی که همیشه در قلب منی به من رمز موفقیت خودت را در کار و زندگی بده تا من هم از این نا به سامانی و روزمرگی رهایی یابم و همانند تو موفق باشم و بهترین مردم باشم. شیوانا داشت دوره های مورد علاقه اش را می خواند تا پروژه های خودش را ارسال نماید برای اندکی این کار را استاپ کرد و به مرد گفت پلیز ویت. بعد از اندکی زمان شیوانا به مرد گفت من فقط به یک شرط رمز موفقیت را برای تو روی کاغذ می نویسم آنهم به این شرط که تا زمانی که در حد مرگ بودی و دیدی داری می میری آن را باز نکنی. مرد پذیرفت و شیوانا رمز موفقیت در کار و زندگی را برایش روی کاغذ نوشت تا کرد و چسباند. مرد نیز باز همان مقدار که راه ...